ترجمه مقاله و پروژه های دانشجویی

ترجمه تخصصی انگلیسی به فارسی مقاله و متن, در رشته های مدیریت, اقتصاد و حسابداری

نویسنده : sinister
تاریخ : دوشنبه 29 شهریور 1395 07:56 ق.ظ


واقعه ای شگفت انگیز از زائرین مشهد

مرحوم فاضل عراقی در دارالسلام نقل كرده است در سال 1298 هجری قمری این معجزه واقع گردیده و در مدارك معتبر موجود است و خلاصه اش آن است كه در سال مزبور كه نود و چند سال قبل است چند نفر از بحرین جهت زیارت حضرت رضا(ع ) حركت می كنند عده ای از اهل اخلاص با زن و بچه به مشهد حضرت رضا می آیند و مدتی توقف می نمایند . خرجیشان برای برگشت تمام می شود تصمیم داشتند از مشهد به كربلا و بعد بصره بیایند و از طریق دریا به وطن خودشان (بحرین ) برگردند حالا چه كنند نمی توانند بمانند و نمی توانند برگردند . متوسل به حضرت رضا(ع ) می شوند كسی هم به آنها قرض نمی داد تا روز چهاردهم رجب هنگام ظهر می خواستند دسته جمعی به حرم مشرف شوند یك نفر به آنها گفت شما خیال كربلا ندارید گفتند چرا اما وسیله نداریم گفت من چند قاطر دارم در اختیارتان می گذارم . گفتند ما خرجی راه نداریم گفت آن را هم می دهم گفتند مقداری هم در همین جا بدهكاریم گفت بدهی را نیز می پردازم . همین امروز عصر درب دروازه سوار شوید . آماده شدند درب دروازه سوار شدند و به راه افتادند این طور كه ثبت كرده اند سه ساعت تقریبا حركت كردند گفت پیاده شوید همین جا نماز بخوانید و شامتان را بخورید من همین جا قاطرها را می چرانم و قدری استراحت می كنم . مسافرین پیاده شدند و كارشان را كردند مدتی گذشت خبری از آن شخص و قاطرهایش نشد . ناراحت شدند مردها این طرف و آن طرف گشتند شب مهتابی است لكن هیچ اثری از آن شخص و قاطرها نیست گفتند كلاه سر ما گذاشته چه كنیم ؟ هوا روشن شد نمازشان را خواندند این طور تصمیم گرفتند كه سه ساعت راه كه بیشتر نیامده اند به مشهد برمی گردند تا در بیابان نمیرند . بارشان را بستند حركت كردند مقداری كه رفتند چشمشان به نخل افتاد نخلستان كجا خراسان كجا! چشمشان به یك نفر عرب افتاد تعجب كردند لباس عربی اینجا ؟ ! پرسیدند اینجا كجاست ؟ گفت : كاظمین است . تعجب كردند پیشتر آمدند چشمشان به دو گنبد مطهر موسی بن جعفر و جوادالایمه افتاد شوق عجیبی پیدا كردند ضجه كنان وارد حرم شریف می شوند مردم خبردار می گردند و این قضیه تاریخی از مسلمات است .


موضوع: داستان اموزنده،
برچسب ها: واقعه ای شگفت انگیز از زائرین مشهد مرحوم فاضل عراقی در دارالسلام نقل كرده است در سال 1298 هجری قمری این معجزه واقع گردیده و در مدارك معتبر موجود است و خلاصه اش آن است كه در سال مزبور كه نود و چند سال قبل است چند نفر از بحرین جهت زیارت حضرت رضا(ع ) حركت می كنند عده ای از اهل اخلاص با زن و بچه به مشهد حضرت رضا می آیند و مدتی توقف می نمایند . خرجیشان برای برگشت تمام می شود تصمیم داشتند از مشهد به كربلا و بعد بصره بیایند و از طریق دریا به وطن خودشان (بحرین ) برگردند حالا چه كنند نمی توانند بمانند و نمی توانند برگردند . متوسل به حضرت رضا(ع ) می شوند كسی هم به آنها قرض نمی داد تا روز چهاردهم رجب هنگام ظهر می خواستند دسته جمعی به حرم مشرف شوند یك نفر به آنها گفت شما خیال كربلا ندارید گفتند چرا اما وسیله نداریم گفت من چند قاطر دارم در اختیارتان می گذارم . گفتند ما خرجی راه نداریم گفت آن را هم می دهم گفتند مقداری هم در همین جا بدهكاریم گفت بدهی را نیز می پردازم . همین امروز عصر درب دروازه سوار شوید . آماده شدند درب دروازه سوار شدند و به راه افتادند این طور كه ثبت كرده اند سه ساعت تقریبا حركت كردند گفت پیاده شوید همین جا نماز بخوانید و شامتان را بخورید من همین جا قاطرها را می چرانم و قدری استراحت می كنم . مسافرین پیاده شدند و كارشان را كردند مدتی گذشت خبری از آن شخص و قاطرهایش نشد . ناراحت شدند مردها این طرف و آن طرف گشتند شب مهتابی است لكن هیچ اثری از آن شخص و قاطرها نیست گفتند كلاه سر ما گذاشته چه كنیم ؟ هوا روشن شد نمازشان را خواندند این طور تصمیم گرفتند كه سه ساعت راه كه بیشتر نیامده اند به مشهد برمی گردند تا در بیابان نمیرند . بارشان را بستند حركت كردند مقداری كه رفتند چشمشان به نخل افتاد نخلستان كجا خراسان كجا! چشمشان به یك نفر عرب افتاد تعجب كردند لباس عربی اینجا ؟ ! پرسیدند اینجا كجاست ؟ گفت : كاظمین است . تعجب كردند پیشتر آمدند چشمشان به دو گنبد مطهر موسی بن جعفر و جوادالایمه افتاد شوق عجیبی پیدا كردند ضجه كنان وارد حرم شریف می شوند مردم خبردار می گردند و این قضیه تاریخی از مسلمات است .،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر