ترجمه مقاله و پروژه های دانشجویی

ترجمه تخصصی انگلیسی به فارسی مقاله و متن, در رشته های مدیریت, اقتصاد و حسابداری

نویسنده : sinister
تاریخ : دوشنبه 29 شهریور 1395 07:40 ق.ظ

مردی یمنی نزد حجّاج بن یوسف رفت و با او به مناظره و گفت و گو نشست. حجّاج حال برادر خود را که حاکم یمن بود، پرسید. مرد یمنی گفت: بسیار فربه و بزرگ جثه و تر و تازه است. حجّاج گفت: از بدن او نمی پرسم، از عدل و انصاف او مرا آگاه کن. مرد گفت: او بسیار بی رحم و ظالم و بد کار و خون ریز و بی باک است. حجّاج گفت: چرا نزد بزرگ تر او نمی روید و شکایت نمی کنید تا او را از ظلم و ستم منع کند. گفت: آن کس که از او بزرگ تر است، هزار بار از او ظالم تر است.
حجّاج گفت: مرا می شناسی؟ گفت: آری، تو حجّاج بن یوسف ثقفی هستی و او برادر توست. گفت: از من نترسیدی که این سخنان گستاخانه را بر زبان آوردی؟ مرد یمنی گفت: هر کس که از خدا بترسد، از بنده او نمی هراسد و هر کس سخن حق بگوید، از باطل نمی ترسد.

حجّاج پرسید: از قبایل عرب کدام یک بهتر است؟ گفت: بنی هاشم، زیرا محمد رسول اللّه صلی الله علیه وآله از آن قبیله است. گفت: کدام قبیله بدتر است؟ مرد یمنی گفت: قبیله ثقیف، که تو و برادرت از آن طایفه اید.

حجّاج غرور و جسارت و جرئت او را تحسین کرد و دستور داد ده هزار درهم به او بدهند

نقل از: تذکرة الاولیاء

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر