تبلیغات
ترجمه مقاله و پروژه های دانشجویی - فروتنی با سلمان فارسی(تواضع. مردم داری)

فروتنی با سلمان فارسی(تواضع. مردم داری)


حضرت (سلمان ) مدتی در یكی از شهرهای شام امیر (فرماندار) بود . سیره او در ایام فرمانداری با قبل از آن هیچ تفاوت نكرده بود ، بلكه همیشه گلیم می پوشید و پیاده راه می رفت و اسباب خانه خود را تكفل می كرد . 
یك روز در میان بازار می رفت ، مردی را دید كه یونجه خریده بود و منتظر كسی بود كه آن را به خانه اش ببرد . سلمان رسید و آن مرد او را نشناخت و بی مزد قبول كرد بارش را به خانه اش برساند . 
مرد یونجه را بر پشت سلمان نهاد ، و سلمان آن را می برد . در راه مردی آمد و گفت : ای امیر این را به كجا می بری ؟ آن مرد فهمید كه او سلمان است در پای او افتاد و دست او را بوسه می داد و می گفت : مرا ببخش كه شما را نشناختم . 
سلمان فرمود : این بار را به خانه ات باید برسانم و رسانید ، بعد فرمود : اكنون من به عهد خود وفا كردم ، تو هم عهد كن تا هیچكس را به بیگاری (عمل بدون مزد) نگیری و چیزی را كه خودت می توانی ببری به مردانگی تو آسیبی نمی رساند
جوامع الحكایات ص 178




طبقه بندی: داستان اموزنده، 
برچسب ها: حضرت (سلمان ) مدتی در یكی از شهرهای شام امیر (فرماندار) بود . سیره او در ایام فرمانداری با قبل از آن هیچ تفاوت نكرده بود، بلكه همیشه گلیم می پوشید و پیاده راه می رفت و اسباب خانه خود را تكفل می كرد . یك روز در میان بازار می رفت، مردی را دید كه یونجه خریده بود و منتظر كسی بود كه آن را به خانه اش ببرد . سلمان رسید و آن مرد او را نشناخت و بی مزد قبول كرد بارش را به خانه اش برساند . مرد یونجه را بر پشت سلمان نهاد، و سلمان آن را می برد . در راه مردی آمد و گفت : ای امیر این را به كجا می بری ؟ آن مرد فهمید كه او سلمان است در پای او افتاد و دست او را بوسه می داد و می گفت : مرا ببخش كه شما را نشناختم . سلمان فرمود : این بار را به خانه ات باید برسانم و رسانید، بعد فرمود : اكنون من به عهد خود وفا كردم، تو هم عهد كن تا هیچكس را به بیگاری (عمل بدون مزد) نگیری و چیزی را كه خودت می توانی ببری به مردانگی تو آسیبی نمی رساند جوامع الحكایات ص 178،  

تاریخ : دوشنبه 29 شهریور 1395 | 08:37 ق.ظ | نویسنده : sinister | نظرات

  • paper | پاپو مارکت | بک لینک