تبلیغات
ترجمه مقاله و پروژه های دانشجویی - داستان علم و ثروت

داستان علم و ثروت


روزی مریدان در مجلسی نشسته بودند، مریدی از شیخ پرسید : یا شیخ، علم بهتر است یا ثروت؟؟

شیخ چون این سخن بشنید، سخت برآشفت و شمشیر خویش از نیام بیرون کشیده همچون جومونگ، مرید گستاخ را به سه پاره نامساوی تقسیم نمود و فرمود: سالهاست که هیچ الاغی بر سر دو راهی علم و ثروت گیر ننموده.

مریدان که انگشت بردهان مانده بودند و از شدت ترس، در مزاجشان حالتی خاص پدید آمده بود با صدایی لرزان گفتند: یا شیخ، دلیلی بر ما نمایان کن تا حکمت سخن تو را دریابیم...

شیخ گفت: سالها پیش من و رفیق فابریکم، به مکتب می رفتیم...

رفیقم ترک تحصیل نمود اما من تا مقطع فوق لیسانس، ادامه تحصیل نموده و معلم دبستان گشتم...

اکنون او پورشه دارد و من پوشه....

او عینک دودی دارد و من عینک ته استکانی....

او بیمه زندگانی دارد و من بیمه مزخرف خدمات درمانی...

او سکه و ارز دارد و من سکته و قرض......

سخن شیخ به اینجا که رسید، مریدان عربده ها زدند با دست بر سر میزدند، جمیعا سر به بیابان گذاشتند!!!

برچسب ها: روزی مریدان در مجلسی نشسته بودند، مریدی از شیخ پرسید : یا شیخ، علم بهتر است یا ثروت؟؟ شیخ چون این سخن بشنید، سخت برآشفت و شمشیر خویش از نیام بیرون کشیده همچون جومونگ، مرید گستاخ را به سه پاره نامساوی تقسیم نمود و فرمود: سالهاست که هیچ الاغی بر سر دو راهی علم و ثروت گیر ننموده. مریدان که انگشت بردهان مانده بودند و از شدت ترس، در مزاجشان حالتی خاص پدید آمده بود با صدایی لرزان گفتند: یا شیخ، دلیلی بر ما نمایان کن تا حکمت سخن تو را دریابیم... شیخ گفت: سالها پیش من و رفیق فابریکم،  

تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395 | 03:17 ب.ظ | نویسنده : sinister | نظرات

  • paper | پاپو مارکت | بک لینک